ای خدا دلم خیلی گرفته دلم خیلی تنگه، دارم از دوری عشقم دیوونه می شم
دلم گرفته ،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی تو کویر گرفته
دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پره و در ملکوت دور افق گم می شه
به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ
خدایا انگار غم واسه همیشه توی قلب من خونه کرده
ای خدا می دونم بنده خوبی برات نبودم اما به کدوم گناه مجازات به این سختی رو واسم تعیین کردی 

دلتنگتم اما افسوس ...افسوس که بوی دوریت رو احساس می کنم
دوباره یه گوشه می شینم و واسه دلم میخونم..... هنوز توحسرت تو مهربونم
کاش می اومدی ...کاش می تونستی بیایی
ولی نمیشه واینو میدونم...... دوباره نمی خوام چشای خیسموکسی ببینه.... یه عمره حال وروز من همینه
عزیز دلم...
می دونی انقدر برام عزیزی که اگر نیومدنت دست خودت هم بود باز ناراحت نمی شدم
چه برسه به حالا که می دونم مثل من از دست تو هم هیچ کاری بر نمیاد .....هیچ کاری جز انتظار.....یه انتظار تلخ....که فقط خدا می دونه کی به پایان می رسه....
میدونی که خیلی خستم، میدونی دلم گرفته
میدونی دوریت عذابه، میدونی گریه ام گرفته
همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته
واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته
نظرات شما عزیزان:
فرهود 
ساعت19:00---9 ارديبهشت 1390
آتش بگیر تاکه بدانی چه میکشم --- احساس سوختن به تماشا نمیشود
3يه سري به وبلاگم بزن...مرسي
|